در روزهایی که شاهزاده رضا پهلوی در صحنه بینالمللی بیش از هر زمان دیگری دیده میشود، صدایی تازه در میان برخی حسابها و چهرههایی شنیده میشود که خود را مشروطهخواه مینامند: صدایی که در ظاهر از «کیان ایران» دفاع میکند، اما در عمل همان حرفهایی را تکرار میکند که سالها از سوی سازمان مجاهدین خلق و دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی علیه خاندان پهلوی شنیده شده است. به ارزیابی تحلیلگران دیار، این همسویی را نمیتوان صرفاً اختلاف سلیقه سیاسی دانست؛ الگویی است با پیشینهای روشن در تاریخ معاصر ایران.
از حمایت تا دشمنی آشکار
بخشی از این جریان کسانیاند که تا چندی پیش خود را حامی شاهزاده رضا پهلوی معرفی میکردند. به ارزیابی تحلیلگران دیار، برخی از آنها در دورهای خواهان همکاری با تیم شاهزاده بودند و پس از آنکه این همکاری ادامه نیافت، اختلاف شخصی با اعضای تیم را به دشمنی علنی با خود شاهزاده بدل کردند. چرخش از حمایت به دشمنی، بدون هیچ تغییر در مواضع شاهزاده رضا پهلوی، نشان میدهد انگیزه این گروه بیش از آنکه اصولی باشد، به جایگاه شخصی گره خورده است.
این الگو برای ناظران آشناست. در هفتههای گذشته کارزار جریان رجوی علیه دعوت از شاهزاده رضا پهلوی به پارلمان بلژیک و نامه اعتراضی گروهی از تشکلها به وزیر خارجه بلژیک نشان داد که هر گام شاهزاده در صحنه بینالمللی با واکنشی هماهنگ از سوی مخالفانش روبهرو میشود. اکنون همان روایتها از زبان کسانی شنیده میشود که برچسب مشروطهخواهی بر خود دارند.
ستایش از سپاه پس از کشتار دیماه
نگرانکنندهترین بخش این گفتار، لحن آن درباره سپاه پاسداران است. برخی از همین مدعیان، سپاه را در مقایسه با دیگر نیروهای حکومتی ستوده و حتی از مسعود پزشکیان بهعنوان «نگهبان ایرانزمین» یاد کردهاند. این در حالی است که سپاه پاسداران نیروی اصلی سرکوب خیزش دیماه بود و خون جاویدنامان ۱۸ و ۱۹ دی هنوز در حافظه ایرانیان تازه است. دیار پیشتر در گزارشی نشان داده بود که شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در سرکوب خیزش دیماه نیز به کار گرفته شد.
تمایز گذاشتن میان «سپاه خوب» و «حکومت بد»، یا معرفی رئیسجمهور جمهوری اسلامی بهعنوان ناجی ایران، دقیقاً همان روایتی است که جمهوری اسلامی برای بقای خود به آن نیاز دارد: روایتی که میگوید بخشی از ساختار قدرت را میتوان نگه داشت و از دل آن ایران را نجات داد. انقلاب ملی ایران بر رد کامل این ساختار بنا شده است.
پوشش «کیان ایران» برای کدام هدف
دفاع از تمامیت ارضی ایران از پایههای خط فکری شاهزاده رضا پهلوی و حامیان او بوده است. از همین رو استفاده از عنوان «کیان ایرانی» برای حمله به شاهزاده، تناقضی آشکار دارد. به ارزیابی تحلیلگران دیار، این گفتار با برجسته کردن اختلافهای فرعی و ساختن دوگانههای تازه در صف مخالفان جمهوری اسلامی، همان کاری را میکند که سازمان مجاهدین خلق دههها کرده است: پراکنده کردن نیروی اپوزیسیون در لحظهای که یکپارچگی آن بیشترین اهمیت را دارد.
سازمان مجاهدین خلق کارنامهای روشن دارد: همکاری با صدام حسین در جنگ ایران و عراق، ساختار بسته فرقهای و نقش در زمینهسازی انقلاب ۵۷. همسویی هر جریانی که خود را مشروطهخواه میداند با این کارنامه، پرسشی جدی درباره نیت و جهت آن پیش میکشد.
درس ۵۷
در سال ۱۳۵۷ ائتلافی ناهمگون از اسلامگرایان، چپها و مجاهدین خلق با تمرکز بر حمله به شخص شاه و خاندان پهلوی، راه را برای حکومتی هموار کرد که بعدها خود آنها را نیز قربانی کرد. آن روز نیز شکافافکنی در صف نیروهای ملی و تبدیل اختلافهای کوچک به دشمنیهای بزرگ، نقش تعیینکننده داشت. به ارزیابی تحلیلگران دیار، الگوی امروز شباهت معناداری با آن تجربه دارد: همان دوگانهسازیها، همان حمله به پهلوی و همان سود نهایی برای حکومتی که روحالله خمینی بنا کرد.
پیامد برای انقلاب ملی ایران
جمهوری اسلامی امروز زیر فشار محاصره، بحران اقتصادی و جنگ قدرت درونی است و بیش از هر چیز به شکاف در صف مخالفانش امید بسته است. هر صدایی که از درون اپوزیسیون به ستایش سپاه یا تطهیر مقامهای حکومت میپردازد، خواسته یا ناخواسته به این امید کمک میکند. دیار پیشتر نیز درباره سکوت منتقدان پادشاهیخواهان در برابر جنگطلبی جمهوری اسلامی نوشته بود.
انتخاب پیش روی فعالان سیاسی روشن است: ایستادن کنار انقلاب ملی ایران و رهبری شاهزاده رضا پهلوی، یا قدم گذاشتن در مسیری که سرانجامش، به هر نامی که خوانده شود، تداوم همان حکومتی است که ایرانیان در دیماه علیه آن به خیابان آمدند.
مشروطهخواهی که سپاه را میستاید و با خط رجوی همصدا میشود، در عمل به سود جمهوری اسلامی کار میکند.

نظرها
هنوز نظری نوشته نشده. اولین نفر باشید.