جمهوری اسلامی در ماههای جنگ با آمریکا و اسرائیل بیش از هر زمان دیگری از نام ایران و نمادهای ایران باستان در تبلیغات خود بهره میگیرد؛ از تابلوهای خیابانی با تصویر پادشاهان باستانی تا شعار «ایران، ایران» در تجمعهای حکومتی. به ارزیابی تحلیلگران دیار، این چرخش نه بازگشت به هویت ملی، بلکه تلاشی نمایشی است از سوی حکومتی که تا پیش از به خطر افتادن بقایش، کوروش و داریوش را انکار میکرد و فتوحات اعراب را مایه افتخار میدانست.
این تحلیل یک هفته پیش از ۷ آبان، روز کوروش، منتشر میشود؛ روزی که کارنامه جمهوری اسلامی در برابر آن، خود بهترین سنجه صداقت این چرخش است.
چهار دهه دشمنی با ایران پیش از اسلام
کارنامه جمهوری اسلامی در برابر میراث ایران باستان روشن است. در نخستین سالهای پس از انقلاب ۵۷، برخی از چهرههای انقلابی، از جمله صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاههای انقلاب، خواستار ویرانی تخت جمشید شدند و تنها واکنش مردم مانع آن شد. خلخالی در نوشتهای کوروش را دروغین و جنایتکار خواند و این نگاه سالها در گفتار رسمی حکومت جاری بود.
دشمنی تنها به سنگها محدود نماند. مرتضی مطهری، از نظریهپردازان اصلی حکومت، جشن چهارشنبهسوری را خوار شمرد؛ فردوسی سالها در بیاعتنایی رسمی ماند؛ و در محافل حکومتی حتی پیشنهاد شد نام خلیج فارس به «خلیج اسلامی» تغییر کند، طرحی که با اعتراض مردم کنار گذاشته شد.
روشنترین نمونه، رفتار حکومت با روز کوروش است. در سالهای اخیر، نیروهای امنیتی در آستانه ۷ آبان جاده پاسارگاد را با بلوکهای بتنی بستهاند، پیرامون آرامگاه کوروش مانع کشیدهاند و دسترسی مردم را محدود کردهاند. آبان ۱۴۰۴ نیز، مانند سالهای پیش، راههای پاسارگاد بسته شد. حکومتی که از گردهمایی مردم بر آرامگاه کوروش هراس دارد، اکنون تصویر پادشاهان باستانی را بر دیوارهای شهر مینشاند.
چرخش در روزهای جنگ
نخستین نشانههای این چرخش در جنگ دوازدهروزه خرداد ۱۴۰۴ پدیدار شد. به دستور دفتر رهبر جمهوری اسلامی، مداحان حکومتی از عشق به ایران گفتند، تابلوهایی با تصویر شاهان باستانی در خیابانها نصب شد و سخنرانان رسمی از «عزت ایران» سخن گفتند. با فروکش کردن بحران، همان حکومت دوباره جاده پاسارگاد را بست.
در جنگ کنونی این روند شدت گرفته است. تحلیلگران بینالمللی میگویند تبلیغات جمهوری اسلامی برخلاف گذشته بر مضامین ملیگرایانه تکیه میکند تا فراتر از پایگاه وفادار خود مخاطب بیابد، و برخی آن را نشانه گذار حکومت از ساختاری دینی به ساختاری نظامی میدانند. همزمان، تجمعهای جنگطلبانه حکومتی با تصویر مجتبی خامنهای برگزار میشود؛ یعنی نام ایران برای بسیج و نماد ولایت برای وفاداری.
چرا این نمایش کارگر نمیافتد
به ارزیابی تحلیلگران دیار، دستکم سه دلیل نشان میدهد این چرخش بیپشتوانه است.
نخست، رفتار حکومت با نمادهای ملی زنده. همان جمهوری اسلامی که تصویر شاهان باستانی را بر تابلوها مینشاند، حاملان پرچم شیر و خورشید را بازداشت و معترضان خیزش دیماه را که با همین نماد به خیابان آمدند، به اعدام محکوم میکند. ملیگراییای که پرچم تاریخی ایران را جرم میداند، ملیگرایی نیست.
دوم، موقتی بودن آن. تجربه جنگ دوازدهروزه نشان داد که این گفتار با پایان بحران کنار میرود و سیاست انکار و محدودسازی بازمیگردد. میراث ایران برای حکومت ابزار بحران است، نه بخشی از هویت آن.
سوم، شناخت مردم. ایرانیان سالهاست روز کوروش را با گردهمایی در پاسارگاد و شعارهایی در ستایش ایران و پادشاهی گرامی میدارند؛ همان گردهماییهایی که حکومت با بتن و مانع جلوی آن را گرفت. مردمی که این کارنامه را دیدهاند، تفاوت میراثداری را با بهرهبرداری بحرانی تشخیص میدهند.
روز کوروش؛ آزمون صداقت
پنجشنبه ۷ آبان آزمونی ساده پیش روی جمهوری اسلامی میگذارد: اگر حکومت به راستی به میراث کوروش و داریوش باور یافته است، جاده پاسارگاد باید باز بماند و مردم آزادانه بر آرامگاه کوروش گرد آیند. اگر بار دیگر بلوکهای بتنی و نیروهای امنیتی جای مردم را بگیرند، معنای تابلوهای شاهان باستانی نیز روشن خواهد شد.
برای انقلاب ملی ایران، این چرخش حامل پیامی دیگر نیز هست: حکومتی که برای بقا ناچار است به نمادهایی پناه ببرد که چهار دهه با آنها جنگیده، پذیرفته است که مشروعیت دینیاش دیگر بسیج نمیکند. هویت ایرانی، از کوروش تا شیر و خورشید، در دست مردمی است که برای آن هزینه دادهاند، نه در دست حکومتی که آن را تنها در روزهای خطر به یاد میآورد.

حکومتی که جاده پاسارگاد را با بتن میبندد، با تابلوی شاهان باستانی وارث کوروش نمیشود.

نظرها
هنوز نظری نوشته نشده. اولین نفر باشید.