بالا آمدن محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، به دبیری شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی را نمیتوان یک جابهجایی اداری ساده دانست. به ارزیابی تحلیلگران دیار، این انتصاب نتیجه مستقیم روندی است که در دو سال گذشته رده نخست فرماندهان سپاه را از میان برد و میدان را برای نسلی قدیمیتر و جنگمحورتر خالی کرد؛ نسلی که در برابر بحرانهای پیدرپی حکومت، به جای سیاست، جنگ را پیشنهاد میکند.
خالی شدن رأس سپاه
در جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴، حسین سلامی، فرمانده کل سپاه، محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، و امیرعلی حاجیزاده، فرمانده هوافضای سپاه، کشته شدند. در جنگ سال جاری نیز علی لاریجانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، کشته شد و محمدباقر ذوالقدر جای او را گرفت. ذوالقدر کمی بیش از چهار ماه بعد کنار رفت و ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ محسن رضایی به جای او نشست؛ هم با حکم مسعود پزشکیان و هم به عنوان نماینده مجتبی خامنهای در این شورا.
بسیاری از ناظران این حذفهای پیدرپی را در چارچوب فشار نظامی و اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا تحلیل میکنند. اما پیامد آن در درون حکومت کمتر دیده شده است: با خالی شدن ردههای بالا، چهرههایی بازگشتهاند که سالها در حاشیه بودند. رضایی از شهریور ۱۳۶۰ و در دوران جنگ ایران و عراق ۱۶ سال فرمانده کل سپاه بود و پس از آن چند بار در انتخابات ریاست جمهوری نامزد شد و شکست خورد.
از میز مذاکره تا زبان تهدید
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مؤسسه مطالعات بینالمللی و امنیتی آلمان، همان زمان این انتصاب را نشانه تثبیت قدرت چهرههای کهنهکار امنیتی و پیشروی تندروها خواند و آن را وزنهای در برابر محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مسئول مذاکره با آمریکا، دانست. سعید گلکار، تحلیلگر دیگر، از نقشآفرینی سپاه در تصمیمهای کلیدی و رقابت احتمالی رضایی و قالیباف گفت.
رفتار رضایی پس از انتصاب این ارزیابی را تأیید کرده است. او در شهریور شروط جمهوری اسلامی برای پایان جنگ را پایان جنگ در همه جبههها، آزادی داراییهای بلوکهشده و پایان محاصره دریایی اعلام کرد و همزمان گفت تهران برای جنگی قاطع آماده است. چندی بعد گفت جمهوری اسلامی دیگر به آمریکا پاسخ نمیدهد و پاسخ واشینگتن را ناکافی خواند. هفته گذشته نیز سپاه از کنار گذاشتن دکترین دفاعی و روی آوردن به حمله خبر داد.
جنگ به جای سیاست
تفکری که رضایی نماینده آن است در یک جمله خلاصه میشود: مذاکره کافی است و باید عمل کرد. حکومتی که اقتصادش زیر محاصره دریایی فلج شده، مرزهای زمینیاش با عراق و پاکستان یکی پس از دیگری بسته میشود و رئیس دولتش خود از «بدترین» وضعیت نه جنگ نه صلح سخن میگوید، راهی برای حل بحرانهایش نشان نمیدهد. به جای سیاستورزی، مذاکره را کش میدهد و تهدید به جنگ گستردهتر را تنها ابزار باقیمانده خود میداند.
به ارزیابی تحلیلگران دیار، همین انتخاب است که پایان جمهوری اسلامی را نزدیکتر میکند. جنگی که این حکومت به آن تن میدهد، دقیقاً همان مسیری است که توان نظامی، اقتصادی و سیاسی آن را فرسوده کرده و فرماندهانش را یکی پس از دیگری از میان برده است. هر دور تازه درگیری، بخشی دیگر از ساختار قدرت را از کار میاندازد و همزمان مردم را بیش از پیش از حکومت جدا میکند.
معنای آن برای ایران
برای ایرانیان، بالا آمدن چهرهای مانند رضایی یعنی حکومتی که هزینه بقای خود را با جان و معیشت مردم میپردازد. برای انقلاب ملی ایران، این روند نشانه دیگری است که جمهوری اسلامی توان اصلاح و سیاستورزی را از دست داده و تنها به زور تکیه میکند. حکومتی که از حل بحرانهایش عاجز است و جنگ را راهحل میداند، همان مسیری را برگزیده که به فروپاشی خودش میانجامد.
انتصاب محسن رضایی نشان میدهد جمهوری اسلامی پس از حذف فرماندهان ارشدش، جنگ را جای سیاست نشانده است.

نظرها
هنوز نظری نوشته نشده. اولین نفر باشید.