مهدی خانبابا تهرانی، از بنیانگذاران کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور و از چهرههای شناختهشده چپ ایران، در ۹۲ سالگی درگذشت؛ خبر درگذشت او سهشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵ منتشر شد. درگذشت او فرصتی است برای بازخوانی کارنامه نسلی از دانشجویان چپگرا که با بورس و امکانات دوران پهلوی به اروپا رفتند و سالها از آنجا علیه همان حکومت و پادشاهی ایران فعالیت کردند؛ فعالیتی که در نهایت به برآمدن جمهوری اسلامی انجامید.
از حزب توده تا مائوئیسم
خانبابا تهرانی ۲۱ اردیبهشت ۱۳۱۳ در تهران به دنیا آمد و در ۱۸ سالگی به سازمان جوانان حزب توده پیوست؛ حزبی که در آن سالها از اتحاد جماهیر شوروی پیروی میکرد. پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دو بار به زندان افتاد و در ۱۳۳۵ برای تحصیل به مونیخ رفت؛ نخست دندانپزشکی و سپس حقوق خواند، اما فعالیت سیاسی هر دو را ناتمام گذاشت. او از پایهگذاران کنفدراسیون دانشجویان ایرانی بود که در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به مهمترین تشکل مخالفان پادشاهی در خارج از کشور بدل شد.
در همان سالها گروهی از اعضای حزب توده در اروپا با گسست از مسکو به مائوئیسم روی آوردند و «سازمان انقلابی حزب توده» را پدید آوردند؛ گروهی که هدف خود را برپا کردن قیام دهقانی در ایران میدانست. خانبابا تهرانی از چهرههای این جریان بود. اعضای این سازمان دعوت جمهوری خلق چین را برای آموزش ایدئولوژیک و آموزش جنگ چریکی پذیرفتند و برخی از آنان دانشجویانی را نیز از ایران برای همین آموزشها به چین فرستادند.
کنفدراسیون؛ از تشکل صنفی تا میدان مبارزه با پادشاهی
کنفدراسیون در ظاهر اتحادیه صنفی دانشجویان ایرانی خارج از کشور بود، اما در عمل به بستر رقابت گروههای چپ و میدان تبلیغ علیه محمدرضا شاه پهلوی بدل شد. خود خانبابا تهرانی به دست داشتن در یورش به سفارت ایران در سوئیس اعتراف کرد؛ یورشی که در آن نامههایی ربوده و سندی جعلی ساخته شد.
نمونه روشنتر، سفر شاه به برلین در ۱۲ خرداد ۱۳۴۶ است. بهمن نیرومند، یکی دیگر از بنیانگذاران کنفدراسیون و همسفر بعدی خانبابا تهرانی، در خاطراتش تأیید کرده که در آن روزها طرحی برای ترور شاه با بمب کنترل از راه دور وجود داشت و به گفته خودش او سازنده بمب را به کنار گذاشتن آن قانع کرد. روایت این طرح نشان میدهد مرز میان «فعالیت دانشجویی» و توطئه علیه جان پادشاه ایران در بخشی از این محافل تا کجا کمرنگ شده بود.
بازگشت در بهمن ۵۷ و فرجام همراهان
خانبابا تهرانی ۲۱ بهمن ۱۳۵۷، یک روز پیش از پیروزی انقلاب، همراه با بهمن نیرومند و چند تن دیگر به تهران بازگشت. بسیاری از همنسلان او در کنفدراسیون و گروههای چپ در ماههای پیش از آن، در کنار خمینی و روحانیون، برای سرنگونی پادشاهی کوشیده بودند.
سرنوشت پرویز نیکخواه، از رهبران کنفدراسیون و سازمان انقلابی، گویاترین درس آن دوران است. او که در چین آموزش دیده بود، پس از بازداشت در ۱۳۴۴ در زندان از باورهای پیشین خود دست کشید، آنها را «بیهوده» خواند و سالها در رادیو و تلویزیون ملی ایران کار کرد. جمهوری اسلامی همان انقلابی که چپ برایش زمینه چیده بود، او را ۲۲ اسفند ۱۳۵۷، کمتر از یک ماه پس از بازگشت خمینی، اعدام کرد. چند سال بعد، حزب توده و سازمانهای چپی که با جمهوری اسلامی همراهی کرده بودند نیز خود قربانی سرکوب همین حکومت شدند.
اعترافی دیرهنگام
خانبابا تهرانی در سالهای بعد در گفتوگوهایی که با عنوان «نگاهی از درون به جنبش چپ ایران» منتشر شد، به نقد گذشته پرداخت و گفت جنبش دانشجویی بهتدریج بهکلی از جامعه ایران و مسائل واقعی آن دور شد. این داوری، هرچند دیرهنگام، از زبان یکی از بنیانگذاران همان جنبش، گواهی است بر آنچه منتقدان کنفدراسیون از دهه ۱۳۴۰ میگفتند: نسلی که ایدئولوژیهای وارداتی از مسکو، پکن و هاوانا را به جای شناخت ایران نشانده بود، در عمل به ابزار ویرانی کشوری بدل شد که خود ادعای رهاییاش را داشت.
درس امروز برای انقلاب ملی ایران
به ارزیابی تحلیلگران دیار، کارنامه کنفدراسیون تنها بحثی تاریخی نیست. همان منطقی که در دهههای ۴۰ و ۵۰ پادشاهی ایران و نوسازی آن را دشمن اصلی میدانست و در کنار روحانیت قرار گرفت، امروز نیز در بخشی از چپ خارج از کشور زنده است: بیاعتمادی به شاهزاده رضا پهلوی، همسنگ کردن پادشاهی با جمهوری اسلامی و شعارهایی چون «نه شاه نه شیخ». انقلاب ملی ایران که زیر پرچم شیر و خورشید شکل گرفته، از تجربه ۵۷ آموخته است که اتحاد با جریانهایی که ایران را فدای ایدئولوژی میکنند به کجا میانجامد. پایان زندگی خانبابا تهرانی در تبعید، چهار دهه پس از انقلابی که در هموار کردن راهش سهم داشت، یادآور همین درس است.
مهدی خانبابا تهرانی، از بنیانگذاران کنفدراسیون، در ۹۲ سالگی درگذشت؛ کارنامه نسل او هشداری است که انقلاب ملی ایران فراموش نمیکند.

نظرها
هنوز نظری نوشته نشده. اولین نفر باشید.