۱۴۰۵ مهر ۲۷, دوشنبه
ارسال لینک
گزارش اختصاصی دیارتحلیل#کارنامه دوران پهلوی

میشل فوکو و انقلاب ۵۷؛ ستایش روشنفکر فرانسوی از خمینی

تحلیل دیار: ستایش میشل فوکو از خمینی در سال ۵۷ نمونه‌ای از خوش‌بینی روشنفکران فرانسوی به انقلاب‌هایی است که به سرکوب و اعدام انجامیدند.

میشل فوکو و انقلاب ۵۷؛ ستایش روشنفکر فرانسوی از خمینی
تصویر آرشیوی؛ عکس: Celette، مجوز CC BY-SA 4.0، ویکی‌مدیا کامنز

میشل فوکو، فیلسوف سرشناس فرانسوی، در پاییز ۱۳۵۷ به ایران سفر کرد و در یادداشت‌هایی برای روزنامه ایتالیایی کوریره دلا سرا و هفته‌نامه فرانسوی نوول اوبسرواتور، جنبشی را که به رهبری روح‌الله خمینی شکل گرفته بود با شیفتگی توصیف کرد. چهل‌وهفت سال بعد، کارنامه همان انقلاب نشان می‌دهد این ستایش تا چه اندازه از واقعیت ایران دور بود؛ و به ارزیابی تحلیلگران دیار، ریشه‌های بخشی از آن خطا را باید در سنتی فکری جست که پاریس در سده بیستم کانون آن بود.

«معنویت سیاسی»؛ تصویر فوکو از انقلاب ۵۷

فوکو انقلاب ایران را نه یک انقلاب مارکسیستی یا الگوی غربی، بلکه پدیده‌ای تازه می‌دید که آن را «معنویت سیاسی» نامید. به باور او، ایرانیان در پی چیزی فراتر از تغییر حکومت بودند: شیوه‌ای تازه از زیستن که سیاست را از درون دگرگون کند. او خمینی را نه سیاستمداری معمولی، بلکه نقطه کانونی یک «اراده جمعی» توصیف کرد و در یادداشتی نوشت که «حزب خمینی» یا «حکومت خمینی» در کار نخواهد بود.

این پیش‌بینی چند ماه بعد با واقعیت روبه‌رو شد. خمینی که از مهر ۱۳۵۷ در نوفل‌لوشاتو در حومه پاریس اقامت داشت و از همان‌جا با رسانه‌های جهان سخن می‌گفت، پس از بازگشت به ایران حکومتی را بنیان گذاشت که همه قدرت را در دست روحانیون متمرکز کرد. اعدام‌های پشت‌بام مدرسه رفاه، دادگاه‌های چنددقیقه‌ای انقلاب و تعقیب مخالفان از نخستین هفته‌های پس از بهمن ۵۷ آغاز شد.

واکنش فوکو به اعدام‌ها

فوکو در فروردین ۱۳۵۸ در نامه‌ای سرگشاده به مهدی بازرگان، نخست‌وزیر دولت موقت، خواستار دادرسی منصفانه برای متهمان شد. اما او هرگز از ستایش اولیه خود از جنبشی که خمینی رهبری‌اش را بر عهده داشت به‌روشنی دست نکشید و در برابر منتقدانش، از جمله ایرانیانی که درباره خطر حکومت دینی هشدار داده بودند، از درستی نگاه خود به «قیام» دفاع کرد. به ارزیابی تحلیلگران دیار، او اعدام‌های حکومت تازه را در کنار کارنامه پیش از انقلاب نشاند و از این راه، از سنگینی مسئولیت ستایش خود کاست.

پاریس، کانون روشنفکری انقلابی

خطای فوکو تک‌افتاده نبود. فرانسه در تاریخ مدرن، خاستگاه بسیاری از مفاهیم و الگوهای سیاسی بوده است که با شعارهای جذاب آغاز شدند اما در عمل به خشونت انجامیدند. انقلاب ۱۷۸۹ با شعار «آزادی، برابری، برادری» آغاز شد، اما در دوره موسوم به «عصر وحشت» حدود ۱۷ هزار نفر رسماً با گیوتین اعدام شدند و هزاران نفر دیگر بی‌محاکمه در زندان‌ها جان باختند. صدور ایده‌های انقلابی به اروپا نیز به جنگ‌هایی پیاپی انجامید که میلیون‌ها کشته بر جا گذاشت.

در سده بیستم نیز ژان‌پل سارتر، نامدارترین روشنفکر فرانسوی، خشونت انقلابی را توجیه می‌کرد و درباره اتحاد جماهیر شوروی و فیدل کاسترو نوشته‌های ستایش‌آمیز داشت. رهبران خمرهای سرخ کامبوج، از جمله پل پوت، در دهه ۱۹۵۰ در پاریس درس خوانده و در فضای چپ رادیکال آن شهر پرورش یافته بودند؛ حکومتی که بعدها حدود دو میلیون کامبوجی را به کام مرگ فرستاد.

پیوند این سنت با مخالفان پهلوی

بخشی از چهره‌های فکری و سیاسی‌ای که در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی علیه حکومت پهلوی فعالیت می‌کردند، در فرانسه درس خوانده یا در فضای فکری پاریس شکل گرفته بودند. علی شریعتی که در پاریس تحصیل کرد و از اندیشه‌های انقلابی آن دوران اثر پذیرفت، یکی از نظریه‌پردازان اصلی پیوند دین و انقلاب برای نسل جوان آن سال‌ها شد؛ و ابوالحسن بنی‌صدر، نخستین رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی، نیز سال‌ها در پاریس زیسته بود. به ارزیابی تحلیلگران دیار، بخشی از مخالفان پهلوی همچنان در چارچوب همان نگاه، دستاوردهای نوسازی ایران در دوران پهلوی را نادیده می‌گیرند و با هر شعار انقلابی، صرف‌نظر از پیامدهایش، همدلی می‌کنند.

درس امروز برای انقلاب ملی ایران

آنچه فوکو در ۵۷ «معنویت سیاسی» نامید، برای ایرانیان به چهار دهه سرکوب، اعدام، جنگ و انزوا انجامید؛ کارنامه‌ای که در سرکوب خونین خیزش دی‌ماه به اوج رسید. همین حکومت امروز می‌کوشد ناآرامی‌های فرانسه را دستمایه تبلیغات خود کند، در حالی که خود معترضان ایرانی را به گلوله بسته است.

درس اصلی این تجربه آن است که شعارهای زیبا جای برنامه روشن، نهادهای پاسخگو و احترام به آزادی‌های فردی را نمی‌گیرد. انقلاب ملی ایران به رهبری شاهزاده رضا پهلوی، برخلاف انقلاب ۵۷، بر گذاری سکولار و دموکراتیک، تمامیت ارضی ایران و تصمیم آزادانه مردم در صندوق رأی تکیه دارد؛ و ایرانیان این بار، با تجربه‌ای که بهای سنگینی برایش پرداخته‌اند، فریب ستایش روشنفکرانه از «رهبران قدیس» را نخواهند خورد.

ستایش میشل فوکو از خمینی در ۵۷ نشان داد که شیفتگی روشنفکرانه به انقلاب، بی‌توجه به واقعیت، می‌تواند به ستایش استبدادی تازه بینجامد.

۰
برای نوشتن نظر وارد شوید یا عضو شوید.

هنوز نظری نوشته نشده. اولین نفر باشید.