در ماههای پس از خیزش دیماه، پرسشی که بیش از همه در میان ایرانیان مطرح است، دیگر این نیست که جمهوری اسلامی میماند یا نه؛ پرسش این است که پس از آن چه کسی و با چه کارنامهای میتواند ایران را یکپارچه نگه دارد و بازسازی کند. به ارزیابی تحلیلگران دیار، پاسخ این پرسش در شعارها نیست، در کارنامه تاریخی هر جریان است.
کارنامه پهلوی: نوسازی و دولت ملی
دوران پهلوی با پایان دادن به حکومت قاجار در ۱۳۰۴ آغاز شد؛ حکومتی که در دوران آن بخشهای بزرگی از سرزمین ایران از دست رفت. قرارداد آخال در ۱۲۶۰ خورشیدی، در زمان ناصرالدینشاه، یکی از نمونههای آن بود که سرزمینهای ترکمننشین شرقی را به روسیه واگذار کرد. در مقابل، دوران پهلوی با ساخت راهآهن سراسری، تأسیس دانشگاه تهران، ارتش و دیوانسالاری مدرن، آموزش همگانی و حضور زنان در عرصه عمومی شناخته میشود. پهلوی دوم همین مسیر را با گسترش صنعت، بهداشت و آموزش ادامه داد و پیوند ایران امروز با میراث هخامنشی را به بخشی از هویت ملی بدل کرد.
نقد این دوران، از جمله درباره محدودیتهای سیاسی، جای خود را دارد؛ اما در مقایسه با آنچه پس از ۱۳۵۷ آمد، کارنامه پهلوی کارنامه ساختن کشور است.
کارنامه جمهوری اسلامی و شریکان پیشین آن
جمهوری اسلامی در چهار دهه و نیم، هر بار که بقای خود را در خطر دیده، به کشتار روی آورده است. کشتار ۱۸ و ۱۹ دی تازهترین و خونینترین نمونه آن است و اکنون با اعدام معترضان خیزش دیماه ادامه دارد. این کارنامه به یک جناح محدود نیست: میرحسین موسوی، که امروز برخی او را چهره اصلاح میدانند، در سال ۱۳۶۷ نخستوزیر جمهوری اسلامی بود؛ سالی که هزاران زندانی سیاسی در زندانها اعدام شدند.
سازمان مجاهدین خلق نیز بدیلی برای ایران نیست. این سازمان در جنگ ایران و عراق در کنار ارتش صدام حسین علیه ایران جنگید و ساختاری فرقهای دارد که هیچ نشانی از دموکراسی در آن دیده نمیشود.
تجزیهطلبی؛ خطری برای همه ایرانیان
گروههای تجزیهطلب مسلح، که بخشی از خاک ایران را هدف گرفتهاند، با هر ادعایی که داشته باشند، در عمل همان کاری را میکنند که قاجار با از دست دادن سرزمینها کرد: تضعیف یکپارچگی ایران. هممیهنان کرد، بلوچ، عرب و آذری بخشی جداییناپذیر از ملت ایراناند و هیچ گروه مسلحی نماینده آنان نیست.
جمعبندی: محک کارنامه
انتخاب میان پهلوی و بدیلهایش انتخاب میان دو کارنامه است: یکی که ایران را ساخت و یکپارچه نگه داشت، و دیگرانی که یا کشتار کردند، یا با دشمن ایران همپیمان شدند، یا خاک ایران را هدف گرفتند. به همین دلیل است که در خیابانهای ایران پرچم شیر و خورشید برافراشته شد و شاهزاده رضا پهلوی، که از ریزش در ساختار جمهوری اسلامی سخن میگوید، به محور انقلاب ملی ایران بدل شده است. پیام این تحلیل به همه کسانی که نگران آینده ایراناند روشن است: نجات ایران از جمهوری اسلامی به همراهی همه میهندوستان نیاز دارد، فارغ از گذشته سیاسی آنان.
انتخاب میان پهلوی و بدیلهایش، انتخاب میان کارنامه ساختن ایران و کارنامه کشتار، خیانت و تجزیه است.

نظرها
هنوز نظری نوشته نشده. اولین نفر باشید.