در ماههای اخیر، هر بار که نام شاهزاده رضا پهلوی در صدر خبرها قرار میگیرد، موجی از اتهامهای همزمان علیه او به راه میافتد: یک روز گفته میشود او «با سپاه کنار آمده»، روز دیگر «با آمریکا بسته» و روز بعد «با اسرائیل معامله کرده است». به ارزیابی تحلیلگران دیار، کنار هم گذاشتن این ادعاها بیش از هر چیز ناسازگاری درونی آنها را نشان میدهد و از یک پدیده سیاسی پرده برمیدارد: پهلویستیزی بهعنوان تنها نقطه اشتراک جریانهایی که در هیچ چیز دیگر همنظر نیستند.
اتهامهایی که یکدیگر را نقض میکنند
نیرویی که همزمان متهم به سازش با سپاه پاسداران و با دشمنان سپاه پاسداران باشد، در منطق ساده سیاست نمیگنجد. سرچشمه این اتهامها نیز یکی نیست. بخشی از آن از بازماندگان نسل انقلاب ۱۳۵۷ برمیخیزد که هنوز روایت خود از آن سال را بازبینی نکردهاند؛ بخشی از سازمان مجاهدین خلق و گروههای چپ، از جمله فداییان، که سابقه همکاریشان با جمهوری اسلامی در سالهای نخست و همپیمانی مجاهدین با عراق صدام حسین بر کسی پوشیده نیست؛ و بخشی از گروههای تجزیهطلب که هر طرحی برای ایرانی یکپارچه را تهدیدی برای خود میبینند. به این فهرست باید شبکههای سایبری بینام و نشانی را افزود که کارشان تکثیر همین روایتهاست.
ریشه اتهام «سازش با سپاه» در واقع فراخوانهای مکرر شاهزاده رضا پهلوی به نیروهای نظامی و امنیتی است که از آنان خواسته از سرکوب دست بکشند و به ملت بپیوندند. دعوت به جدایی از حکومت را سازش با حکومت نامیدن، تحریف آشکار یک راهبرد شناختهشده در گذار از دیکتاتوریهاست. شاهزاده همچنین بارها گفته است هرگز از هیچ دولت خارجی نخواسته از او بهعنوان یک شخص حمایت کند و نقش خود را فراهم کردن زمینه گذاری دموکراتیک میداند که انتخاب نظام سیاسی آینده را به رأی ایرانیان میسپارد.
دادگاههای جمهوری اسلامی پاسخ را دادهاند
روشنترین پاسخ به ادعای سازش را خود جمهوری اسلامی میدهد. دادگاه انقلاب مشهد همین دوشنبه ۴ آبان حسن گلشننژاد، معترض خیزش دیماه، را به اعدام محکوم کرد و «شرکت در فراخوان رضا پهلوی» در فهرست اتهامهای او آمده است. یک روز پیش از آن، قوه قضاییه برای سعید شکیبا، طنزپرداز و دوبلور، به اتهام «حمایت از پهلوی» کیفرخواست صادر کرد. حکومتی که پاسخ به فراخوان یک چهره سیاسی را جرمی در حد اعدام میشمارد، با او پیمانی نبسته است؛ او را خطرناکترین رقیب خود میداند.
پنجاه سال پهلویستیزی و نتیجه آن
جمهوری اسلامی نزدیک به پنج دهه همه ابزارهای خود را در این راه به کار گرفته است: درآمدهای نفتی، دستگاه تبلیغاتی، کتابهای درسی، لابیهایی که سالها در پایتختهای غربی به سود سیاست مماشات کار کردند و در نهایت زور سلاح در برابر ملت. به ارزیابی تحلیلگران دیار، این راه تا انتها پیموده شده و به بنبست رسیده است. شعارهایی که در خیزش دیماه ۱۴۰۴ در شهرهای ایران سر داده شد، پرچم شیر و خورشید در تجمعهای ایرانیان در سراسر جهان و بزرگداشت یاد پادشاهان پهلوی در میان نسلی که آن دوران را ندیده است، نشان میدهد این تبلیغات بر جامعه اثری را که حکومت میخواست نگذاشته است.
از این رو، جریانهایی که امروز همان مسیر پهلویستیزی را دنبال میکنند، در عمل روایت حکومتی را بازتولید میکنند که خود در حال فروپاشی است. این روایت در افکار عمومی ایرانیان دیگر خریداری ندارد.
پیمان با ملت
جمعبندی این است که اتهامهای متناقض علیه شاهزاده رضا پهلوی بیش از آنکه درباره او باشد، درباره ناتوانی منتقدانش در ارائه بدیلی برای ملت ایران است. تنها پیمانی که در کارنامه سیاسی او دیده میشود، پیمان با ملت ایران است: گذار به ایرانی آزاد، سکولار و دموکراتیک که سرنوشتش را رأی مردم تعیین کند. برای انقلاب ملی ایران، شناختن این الگوی تبلیغاتی و پاسخ دادن به آن با واقعیتها، بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی است.
حکومتی که پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی را جرمی در حد اعدام میشمارد، با او پیمانی نبسته است.

نظرها
هنوز نظری نوشته نشده. اولین نفر باشید.