جمهوری اسلامی امروز از هر سو در تنگنا است: در دریا زیر محاصره آمریکا، در خشکی با مرزهایی که همسایگانش یکی پس از دیگری میبندند، و در آسمان بیدفاع در برابر نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل. به ارزیابی تحلیلگران دیار، کنار هم گذاشتن این سه جبهه با از دست رفتن پایگاه اجتماعی حکومت نشان میدهد جمهوری اسلامی آخرین برگهای خود برای بقا، یعنی میانجیگری و کش دادن مذاکره، را نیز از دست داده است.
احتمال جنگ تازه بیش از هر زمان
گزارشها از اینکه دونالد ترامپ جلوی حمله گسترده اسرائیل به جمهوری اسلامی را گرفت در نگاه نخست نشانه آرامش بود. اما همان هفته معلوم شد ارتشهای آمریکا و اسرائیل طرحهای مشخصی برای حملات تازه پس از انتخابات میاندورهای ۱۲ آبان آمریکا آماده کردهاند و تصمیم نهایی با ترامپ است. حمایت آشکار و پیوسته کاخ سفید از بنیامین نتانیاهو، دیدارهای محرمانه پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، با رهبران اسرائیل و پروازهای جنگندههای اسرائیلی تا نزدیکی مرز ایران، همه در یک جهتاند: توقف حمله، تأخیر بود، نه انصراف.
برخی تحلیلگران جنگ تازه را قطعی میدانند. فارغ از زمان آن، آنچه آشکار است این است که جمهوری اسلامی دیگر ابتکار عمل را در دست ندارد و تنها منتظر تصمیمی است که در واشینگتن و اورشلیم گرفته میشود.
از محاصره دریایی تا محاصره زمینی
محاصره دریایی آمریکا ماههاست صادرات نفت جمهوری اسلامی را تقریباً متوقف کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، گفته از ماه اوت هیچ نفتکشی در جزیره خارک بارگیری نشده است. اکنون محاصره به خشکی رسیده است: عراق به دستور دولت خود گذرگاه مرزی شیب را بست و گذرگاههای دیگر در نوبت بسته شدناند، و تجارت کالا در گذرگاههای تفتان و ریمدان با پاکستان متوقف مانده است.
زمان این رویدادها معنادار است. مرزها درست پس از آن بسته میشوند که سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، و فیلدمارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، تهران را ترک کردند. به ارزیابی تحلیلگران دیار، این دو سفر برای جمهوری اسلامی دستاوردی نداشت: مسکو تنها از آمادگی برای «کمک به حل بحران» سخن گفت و اسلامآباد، که خود میانجی بود، اکنون مرزش را بسته است. دو کشوری که حکومت به آنها به چشم راه نجات نگاه میکرد، دستخالی تهران را ترک کردند.
در آسمان نیز جمهوری اسلامی حرفی برای گفتن ندارد. جنگ گذشته نشان داد پدافند هوایی آن در برابر نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل توان مقاومت ندارد و حملات پراکنده به کشتیها در خلیج فارس و تنگه هرمز جای این ضعف را پر نمیکند؛ تنها خشم کشورهای منطقه و جهان را بیشتر کرده است.
پایگاه اجتماعی از دست رفته
مهمتر از همه این عوامل، شکافی است که میان حکومت و ملت ایران افتاده است. جمهوری اسلامی چهار دهه سرمایه خود را صرف پروژه «امت اسلامی» و ساختن نیروهای نیابتی در عراق، سوریه، لبنان و یمن کرد و در همان حال نارضایتی و خشم جامعه را با سرکوب پاسخ داد. کشتار ۱۸ و ۱۹ دیماه نقطه بیبازگشت این مسیر بود: حکومتی که در دو شب معترضان را به گلوله بست، دیگر نمیتواند در روز خطر به حمایت مردم تکیه کند.
حکومتی که نه پول نفت دارد، نه مرز باز، نه آسمان امن، نه متحدی که پایش بایستد و نه مردمی که از آن دفاع کنند، برگی برای چانهزنی ندارد. کش دادن مذاکره و دل بستن به میانجیها تنها زمان را میخرد و حتی این زمان نیز رو به پایان است.
ملت ایران حرف آخر را میزند
به ارزیابی تحلیلگران دیار، رفتن جمهوری اسلامی اجتنابناپذیر است، حتی اگر آمریکا و اسرائیل امروز از تصمیم خود برای حمله منصرف شوند. فشار خارجی میتواند حکومت را ناتوان کند، اما آنکه سرانجام بساط فساد و سرکوب را برمیچیند، ملت ایران است؛ همان ملتی که در خیزش دیماه با پرچم شیر و خورشید و نام شاهزاده رضا پهلوی به خیابان آمد.
روزهای پیش رو برای آینده ایران سرنوشتساز است. هر چه حلقه محاصره تنگتر شود، اهمیت آمادگی ملت و انسجام انقلاب ملی ایران برای روز پس از جمهوری اسلامی بیشتر میشود.
جمهوری اسلامی برگهای میانجیگری و مذاکره را از دست داده و حرف آخر را ملت ایران خواهد زد.

نظرها
هنوز نظری نوشته نشده. اولین نفر باشید.